خانه بودم. زمین لرزید.
دویدم سمت نرگس و بغلش کردم.
شاید برای این که نرگس تنها نباشد.
شاید برای این که خودم تنها نباشم.
نمی دانم کدامش بود.
+
نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط من.
|
یکی بگوید این خانه داری که می گویند دقیقا به چی می گویند؟؟
این همه خانم خانه دار که خانه می مانند در تمام طول روز چه کار می کنند؟!
می شود کمی فوری لطفا؟ بدجوری گیر افتاده ام!
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط من.
|
روز سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰ دقیقه به ۹ صبح خداوند گفت: "من هنوز از این آدمیزاد ناامید نشده ام. این بار تو خلیفه من در زمین باش!"
و نرگس نفس کشید.
و من مادر شدم.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط من.
|